انگار در خرابه ای راه می روی . ساختمان ها همه فرو ریخته اند . کامیون های بزرگ آت و آشغال های به جا مانده از بنایی را جمع می کنند و می برند و کامیون های دیگری از راه می رسند و آجر و ماسه و میلگرد و آهن خالی می کنند . .وقتی خورشید به آن سوی زمین کوچ می کند و وعده ات می دهد ساعاتی دیگر سر خواهد رسید ، همچین که قصد می کنی بخوابی سر و صدای کامیون ها بلند می شود . چرا که در کوچه ای خانه داری که پنج ساختمان با هم بنا کرده اند به خراب کردن و ساختن دوباره . وقتی در پیاده رو راه می روی هی باید بیایی این ور و بروی آن ور تا به چیزی برخورد نکنی . همه جا یا نوار است قرمز رنگ یا پلاستیک های صورتی رنگ . اینجا جنگی رخ نداده است . خرابی ها خود ساخته است . شهر انگار دارد چهره عوض می کند . نو می شود . نو که نه بی هویت می شود . معدود خانه های باقی مانده که نام خانه برازنده شان بود دارند جای خود را به سوراخ هایی می دهند که نامشان آپارتمان است و مثل کندوی زنبورها کنار هم چیده شده اند . البته نه به آن منظمی و دقت . یکی جلوتر آمده و یکی عقب تر رفته است . همه این ها محصول گرانی قیمت خانه است . خانه هایی چنان گران که به لحاظ اقتصادی توجیه می کند این همه کوبندگی و سازندگی را . گفتم سازندگی یاد دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی افتادم . دوران سازندگی ! راستی چقدر صحنه هایی که حالا در خیابان ها به چشم می خورد به صحنه هایی که در روزهای سازندگی می بینیم شباهت دارد . این شباهت ها از کجاست . آقای رییس جمهور که هیچ چیز رییس جمهور اسبق را بر نمی تابد .
|
+| نوشته شده توسط زهرا علی اکبری در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 | موضوع: |