امسال پر حادثه و پر ماجرا شروع شد . شب چهارشنبه سوری تولد یکی از دوستان بودیم . خیلی خوش گذشت . می خواستیم ساعت ۹ راه بیفتیم کهدیدیم شهر مثل منطقه جنگی می ماند . مخصوصا که کوچه بالایی ما جلوی پای یک مرد نارنجک زده بودند و زخمی شده بود . افتاده بود وسط کوچه .البته من از پمجره نگاه میکردم چون ترسیدم توی این موقعیت بیرون بروم .خصوصا که پنجره را به حدی باز گذاشته بودم که که اگر حمله ای شد سیگارت و نارنجک و ... داخل خانه نیفتد .کار به اورژانس و 110 و ... هم رسید و بردنش بیمارستان . تا جایی کهمن دیدم چشمش آسی ندیده بود . بالاخره ساعت 10 بود که بچه ها زنگ زدند و اصرار که بیایید . ساعت حدود 11 بود که رسیدیم آنجا و دو و نیم برگشتیم . از روی آتش نپریده بودیم . توی آشپزخانه آگهی ای همشهری را آتش زدم و از رویش پریدم . هر چه به بهزاد گفتم بیا بپر گفت تو از طرف من بپر . خلاصه من به نیابت این کار را کردم .
روی بیست و نه اسفند بود که یکی از بچه ها ناراحت زنگ زد و گفت کیف پولش را ازش دزدیدند و همه مدارکش به علاوه 400 هزار تومان پول نقد و 23 میلیون تومان چک را هم از کیفش بردند . از این چک ها یک چک بیست میلیون تومانی هم مال من بود . البته باحسب خالی چون اول قرار بود پول را بریزیم به حساب و چک بدهیم به فروشنده خانه ای که آن ها میخواستند بخرند اما چون او چک قبول نکرد پول را به طرف داداه بود و چک مانده بود روی دستش . حالا روزی که می خواست چک را بگیرد گفت : اگه بدزدنش چی ؟ من گفتم خوب مواظب باش ندزدند . آن قدر این دوست عزیز ناراحت بود که هز چه به او گفتیم اتفاق است و دیگه بهش فکر نکن آرام نشد . راه افتادیم طرف کلانتری . رفتیم شکاینی تنظیم کردیم و شماره چک ها را دادیم و تا ساعت 2 از دادسرا به کلانتری و از کلانتری برای ثبت به مرکز و ... رفتیم . قرار شد اول فروردین آن ها بروند و نامه اعلام به بانک را بگیرند . بانک را هم تماسگرفتیم و دیدم تعطیله . روز اول فروردین بعد از رفتن به خانه دو سه تا برگتر در اثر دو شب نخوابیدن و البته خوردن سیر زیاد به حالت بیهوشی در آمدم و به خوابی عمیق رفتم . با صدای زنگ موبایل از خواب بیدار شدم . رضا بود . بعد از سلام و علیک و عید مبارکی گفت کیف پیدا شده .یک نفر کیف را پیدا کرده بود و به خانه شان زنگ زده بود . رفتند کیف را گرفتند ، همه چیز سر جایش بود .واقعا خوشحال کننده بود خصوصا که همه ما را از دویدن در بانک و اطلاع و غیره رها کرد . در کلانتری می گفتند باید این پول را به حساب بریزید تا امکان بلوکه شدن چک وجود داشته باشد . خصوصا که تاریخ چک مال آخر اسفند بود و در وجه حامل . با خودم فکر کردم خوشحال کننده است که هنوز در جایی زندگی می کنیم که کسی می تواند از 23 میلیون و چهارصد هزار توان بگذرد . این آقا که کیف را پیدا کرده بود یک هموطن مسیحی بود و واقعا روز اول عیدش را گذرانده بود به تلفن زدن به این و آن و پیداکردن صاحب کیف . دوست من سال نو را با خوشحالی شروع کرد . گفتم زمستان کیفت را گم کردی و بهار پیدا شد . گفت آره اما همین یک روز برای من یک سال گذشت .گفتم واقعا هم یک سال گذشت . سال تحویل شد . سال ما خوب شروع شد امیدوارم خوب ه جلو برود و سال خوبی در انتظار همه باشد
|
+| نوشته شده توسط زهرا علی اکبری در شنبه سوم فروردین 1387 | موضوع: |