تبليغاتX
محاق
نوشته های یک روزنامه نگار
 در انتظار روزهاي بي خشونت
واقعا بعضی موقع ها تعجب می کنم از تحلیل های مردم در کوچه و بازار . امروز که به مدد کار زیاد از صبح بیرون بودم و مجبور شدم بارها و بارها از جایی به جای دیگر بروم حرف های شنیدم شنیدنی . مردی در تاکسی می گفت که می دانید سال گذشته چقدر دزدی در این مملکت اتفاق افتاده است . همه مسافران تاکسی حدس هایی زدد . حتی راننده تاکسی اما هیچ کدام به حقیقتی که مرد می خواست بگوید نزدیک نبود . او نمی دانم بر پایه کدام آمار گفت سال قبل ۴ میلیارد تومان در این مملکت دزدی شده است . یعنی با احتساب همه جیب بری ها و دزدی هایی که از خانه ها انجام شده و ماشین هایی که برده اند و ... . این ها به گفته او آماری بود که به کلانتری ها اعلام شده و می گفت حالا ببیند اصل موضوع چقدر بوده است . این حرف مرد باعث شد بقیه مسیر طولانی تجریش تا سید خندان به بحث درباره این موضوع بگذرد . حتی مسافرانی که پیاده می شدند و به جای آن ها مسافران دیگری سوار می شدند هم در بحث مشارکت می کردند و نظر می دادند . راننده نیمه های راه بود که گفت آقایون صبر کنید . پارسال ۶ میلیارد تومان از پول نفت را به حساب دولت نریخته اند . بچه آقای فلانی این پول را برداشته و ... . خلاصه بحث جذابی بود . به سید خندان که رسیدیم من پیاده شدم و احتمالا مسافری سوار شد که مثل من دائم شنونده نباشد و خودش هم داستان آب و تاب داری درباره دزدی تعریف کند . این قدر داستان درباره دزدی شنیدم که وقتی از این طرف خیابان می رفتم آن طرف همه را دزد می دیدم و همه را مالباخته . کارم در دفتر سینمایی هیلاج سه ساعتی طول کشید . وقتی بیرون آمدم ُ رفتم سوار ماشین های خطی بشوم و برگردم که دیدم دو راننده خطی بدجوری دعوایشان شده است . سوار نشدم . گوشه ای ایستادم و ماجرای دعوا را دیدم . یک هو یک راننده که سر مسافر با راننده دیگر دعوا داشت چاقویی از ماشینش در آورد و از بالای پلک تا پایین لب راننده دیگر را شکافت . دیدم که بعضی دوستانش کاری کردند فرار کرد . در آن شلوغی ده دقیقه ای طول کشید تا پلیس رسید . از راننده ها مشخصات مردی را که چاقو زده بود و فرار کرده بود را می خواستند اما دوستانش وانمود می کردند او راننده خط نبوده است . بالاخره دوستان مضروب به کمک او آمدند و یکی از مردانی که آنجا ایستاده بود را به عنوان دوست ضارب معرفي كردند . پليس از او خواست كه با آن ها به كلانتري بيايد . مرد كه فكر مي كرد اختيار دست خودش است گفت : من كار دارم . يك هو در آن گير و دار و شلوغي سيد خندان مامور پليس دو سيلي به مرد زد كه واقعا حال بدم را بدتر كرد . بعد هم او را به ماشين انداختند و بردند . خلاصه روزي كه با ماجراهاي دزدي شروع شد با خون و خونريزي به پايان رسيد . با اعصاب خرد و خراب راهي خانه شدم . كيكي از راننده ها داد مي زد آقا براي يك لقمه كار ما بايد همدگير را بكشيم . به نظر مي رسيد حرف بيخود مي زد . چون آن قدر صف مسافران طولاني بود كه به قول او براي يك لقمه كار كسي مجبور نباشد ديگري را بكشد .

دو - از لطف نيك آهنگ كوثر بينهايت سپاسگزارم . نجات اين بچه، محمد لطيف ، از اعدام اتفاق خوشايندي بود كه برايمان رخ داد و سبب شد عزممان براي ادامه كار جزم تر از قبل باشد . دائم به جامعه اي بدون خشونت فكر مي كنم . در اين وانفساي خشونت .

سه - با كمال تاسف نتوانستم خودم را كنترل كنم و فيلم سنتوري كه يكي از دوستان لطف كرده بود و داد ه بود را ديدم . فيلم خوبي بود . حتما اگر اكران مي شد فروش خوبي هم داشت . نمي دانم چطور كلاغ پر و توفيق اجباري و مادر زن سلام و عاشق و غير منتظره و هزار مزخرف ديگر اكران مي شوند اما اين فيلم كه فيلم خوش ساخت و خوبي هم هست اكران نشد . البته فيلم را در شرايط خوبي نديدم . در طول فيلم مهمان سر و صداي بچه هاي خواهرم بوديم و هر بار بايد به بهانه اي فيلم را نگه مي داشتيم تا آن ها راضي شوند به اتاقي ديگر بروند . خواهرم معتقد است كه ديدن صحنه هاي تزريق و مصرف مواد مخدر براي بچه ها خوب نيست . حق هم دارد . حتما اعصابشان را به هم مي ريزد .

چهار- كتاب هزار خورشيد تابان را مي خوانم . كتاب خوبي است . تازه فصل اول تمام شده است . تا به حال كه خوب بوده است .

|+| نوشته شده توسط زهرا علی اکبری در یکشنبه پنجم اسفند 1386 | موضوع: |
 
 
بالا