چند نفر از ما وقتی با یک آدم با هوش و پرکار و منضبط و ... برخورد می کنیم احساس حسادت بهمان دست نمی دهد .خود من که اعتراف می کنم تا مدتها این حس را داشتم و الان هم که به شدت در حال کم کردن حساسیت هایم هستم، باز خیلی وقت ها گرفتارش می شوم.بارها دیده ام که کارمندی که خیلی خوب و درست و اصولی کارش را انجام می دهد مورد غضب همکاران و حتی مدیرش است . مدیران اصولا از آدم های خیلی کار درست خوششان نمیاد و حس می کنند این آدم ها دامی پهن کرده اند برای این که صندلی آن ها را از کفشان در بیاورند . برای همین است که کار گروهی در ایران هیچ وقت به نتیجه نمی رسد و اغلب کارهای فردی موفق از آب درمی آید . این اشکال فقط در مردم نیست . شرایط اجتماع همه را به این نتیجه می رساند . مثلا فلانی تا اسمش به عنوان شهردار خوب در می رود به فکر رییس جمهور شدن می افتد . فلان وکیل تا اسمی در می کند می خواهد نماینده مجلس شود و ...
حالا روزگار تیم ملی هم همین است . علی دایی فکر می کنم هنوز به این نتیجه نرسیده که تیم قدرتمند تیمی است که او را به نتیجه می رساند . او هنوز دلش می خواهد خودش در زمین باشد و هرکه در زمین باشد را با خود مقایسه می کند . پس مساوی نتیجه خوبی است . بگذریم از این که من خوشحال تر می شدم تیم ایران ببازد . تیمی که تا دو ماه قبل از آغاز بازی های جام جهانی هنوز مربی ندارد و آن ماجرای انتخاب رییس فدراسیونش است نباید هم نتیجه بگیرد . باید فرقی باشد بین این تیم با تیمی که سال ها برنامه ریزی می کند . ما عادت کردیه ایم الله بختکی نتیجه بگیریم . نمیشه .
|
+| نوشته شده توسط زهرا علی اکبری در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 | موضوع: |