نوشته های یک روزنامه نگار
آه از واقعه دانشگاه واه از سانحه دانشگاه
بود این واقعه چون تن فرسا آری این سانحه بدبس جانکاه
اما این شعر زیاد اهمیت ندارد . شعر قشنگتری هم گفته شده که البته شاعرش معلوم نیست . گویا در مهمانی شعر خوانی که از سوی نظامی ها ترتیب داده شده بود سر گروهبان سرباز خانه باغشاه دو بیتی را که سورده بود برای حاضران خواند
روز جمعه بیست و پنجم بهمنگ تیری آمد برون ز تفنگ
آن پدر سگ مگر نمی دانست نرود میخ آهنین در سنگ
سر گروهبان بیچاره به خاطر خواندن این شعر دو ماه زندانی انفرادی را پشت سر گذاشت.
گذشته از این ها یک سئورآلیست هم شعری گفته بود که ان زمان خیلی شهرت یافته بود . شعرش این بود :
او بزد پنج تیر از آن هفت تیر تیر ... تیر ... تیر .... تیر ....تیر
دو- اولین باری است که حریفی قدر در پایان چهار ساله عمر ریاست جمهوری یک رییس جمهور پا به میدان می گذارد . آن ها که سال هشتاد کاندیدا بودند ، می دانستند در برابر خاتمی شانسی ندارند . باور کنید می دانستند . انگار می خواستند فقط باشند . یادتان هست؟ یکی دو نفر هم نبودند . ماشاالله نه نفری می شدند . اما این بار اوضاع فرق دارد . این بار خاتمی قدر است . پر زور است و پر طرفدار . هنوز محبوبیت دارد . حتی اگر دستگاه تخریب صبح و شب کار کند و از حرکت نایستد . نتیجه هر چه شود فرقی ندارد . این اتفاق خیلی از مناسبات را عوض می کند . نشان داد که عمر ریاست جمهوری در ایران چهار سال است . واقعا چهار سال . هر که رییس جمهور شد این را باید بداند که پس از دوره اول برای دوره دوم هم باید کار کند و رقابت کند . شخصا از این اتفاق خوشحالم . هر که می خواهی باش . وقتی سایه رقیب را نزدیک ببینی بهتر کار می کنی .
سه - اگر خاتمی ببرد که رییس جمهور است اما اگر ببازد شهروندی عادی است . اگر احمدی نژاد ببرد که رییس جمهور است . اما اگر ببازد کجاست ؟ بعضی ها می گویند این قدر جوش نزنید . حریف را در انتخابات بیرون می کنید که کجا برود . خانه اش ؟ نه! او می ماند . اما این بار با انتصاب . اما این ها مهم نیست . خاتمی چهار سال کنار رفت و شد رییس جمهور سابق . رییس جمهور واقعا سابق . بیاید باز هم کار می کند و باز هم به همان سادگی از قدرت کنار می رود . کاش این درسی باشد برای همه .
چهار - کدام یک برنده اند ؟ احمدی نژاد یا خاتمی ؟ برای برگ خوردن ورق های عمرم کمی عجله دارم . دوست دارم زودتر از بقیه به این روز برسم و جوابم را بگیرم . حیف که ان وقت راه برگشت نیست . چرا زمان دوربرگردان ندارد ؟
ایشان گفت بعضا آمارهایی ارائه می شود در باب این که مردم ایران یک دقیقه یا بیشتر یا کمتر یا فلان قدر کتاب می خوانند بعد بعضی ها فکر می کنند این یعنی که مردم ایران مطالعه ندارند و اطلاعات کافی از مسائل ندارند . این درست نیست چون بعضی ها که روزی هشت ساعت پای تلویزیون می نشینند دارند از تلویزیون می آموزند . دارند آموزش می بینند . در حقیقت در برنامه های تلویزیونی کسی که کتاب خوانده و مطالعه کرده دارد ماحصل مطالعاتش را به مردم آموزش می دهد . این یعنی آموزش . ما کشور پیشرفته ای هستیم . آموزش در همه ارکان کشور ما جاری است . حتی کسی که سوار تاکسی می شود دارد آموزش می بیند و یاد می گیرد . (نقل به مضمون )
نفرمایید آقا یا اگر می فرمایید کنارش بفرمایید که باز هم چقدر از کشورهای پیشرفته ی پیشرفته عقب تریم . مگر در انگلستان و آلمان و آمریکا و فلان کشور صنعتی و توسعه یافته مردم تلویزیون نمی بینند . اگر تلویزیون و تاکسی سوار شدن و ... در حکم مطالعه است پس آنجا هم هست و همان ساعت های کتابخوانی را در این کشورها اضافه کنید به این کتابخوانی های جدید، پس باز هم که کلی آن ها از ما جلو می افتند .
دفاع از کتاب نخواندن مردم چه معنی دارد ؟ آن هم از طرف آقای نماینده مردم . کجای دنیا می توانید توجیه کنید تیراژ ۲۰۰۰ نسخه ای کتاب ها و تیراژ نمی دانم چند هزار تایی روزنامه ها را ؟ این ها قابل دفاع نیست . اتفاقا یکی از مهمترین معضلات این کشور شفاهی بودن فرهنگ مردمانش است . مردمی که فرهنگشان شفاهی است زود تصمیم می گیرند ، زود وارد عمل می شوند و زود فراموش می کنند و زودتر عملشان را تکرار می کنند . همین است که دائم در حال تکرار خودمان و تاریخمانیم . این ارابه را باید هل داد به جلو . آن هم با کتاب خواندن و عمیق شدن و مطالعه کردن و سواد داشتن . سواد فقط خواندن و نوشتن که نیست . درک شرایط است . درک اتفاقات جاری وتحلیل آن و تغییر مسیر و تطبیق خود با زندگی و زندگی با خود .
لینک مرتبط : رقابت پرندگان در تهران براي تملك لانه
مجبوری بنویسی ؟
تاریخ مطلب قبلی را دیدم استرس گرفتم !
خوب بنویس !
نوشتنم نمی آید .
خوب ننویس !
استرس می گیرم .
پس برو بمیر !
بگذار نگاهی بدان بیفکنم .
اشتباه نکنید . این دیالوگ مربوط به یک فیلم یا تئاتر تاریخی نیست . این دیالوگ متعلق به فیلمی است که چند شب پیش در شبکه "ام بی سی پرشیا " پخش شد . ترجمه های فارسی زیر نویسها از هر جوکی خنده دار ترند . می دانید در چه شرایطی دو بازیگر این دیالوگ را گفتند . وسط دریا ، با قایق خراب و از کار افتاده یکی از دخترها تشنج می گیرد و حالش بد می شود . دوستش می پرسد چه شده . او می گوید گوشم موجب درد و رنجم شده و او پاسخ می دهد بگذار نگاهی بدان بیفکنم .
یک جا دکتر می خواست بگوید این خانم مرض قند داره . می دانید ترجمه فارسی اش چه بود ؟ او دچار بعضی شیرینی ها در خونش است .
در صحنه ای از پسر جوانی پرسیدند شما دکترید ؟ گفت : پزشکم نیستم اما خیلی با ایشون بودم در طول زندگی من .
در یک صحنه بعد از این که دو نفر با هم دعوا و بزن بزن کردند یکی رو کرد به دیگری و گفت می خواستم معذرت بخواهم از هر چه دیشب و امروز کار کردم .
از همه بهتر در صحنه ای وقتی دختر متوجه می شود وسط دریا ، همه دوستانش مرده اند و او تک و تنها مانده فریاد می زد : نمی خواهم بی همتا باشم . یک جا دختره فکر می کنه می خواهند بهش تجاوز کنند . مقاومت می کنه و نمی ره . می گفت : شر توش قایم شده . می خواستند یکی را بالا بکشند . یکی داشت می رفت دنبال طناب . گفت . الان طنابی بهت می اندازم . یکی از شاهکارها هم وقتی بود که نیروی کمکی رسیده بود و می گفت : ما قایق تو را رانده خواهیم کرد . اما ترجمه فیلم هر چه بود به ترجمه فیلم خانم و آقای اسمیت نمی رسید .جمله های آن فیلم واقعا نامفهوم بود . فقط کلمات کنار هم چیده شده بودند .
نمی دانم ترجمه فیلم ها را چه گروهی برای این شبکه انجام می دهند اما وقتی جمله ها را می خوانم شکم به ماشین ترجمه می رود .
همه این ها سبب شد یاد آن جمله معروف آقای لاریحانی بیفتم که معنا و مفهومش را مترجمان خارجی نفهمیده بودند به همین خاطر ترجمه های بامزه ای از آن ارائه داده بودند .
علی لاریجانی گفته بود :با نشان دادن لولو ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند .
ترجمه نیوزویك:
علی لاریجانی گفته است كه اگر شورای امنیت مثل موجوداتی كه بچه ها را می ترسانند ظاهر شود،
مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی كشند.
ترجمه نشریه اسپانیایی ال پائیس:
علی لاریجانی گفت:اگر شورای امنیت چیز ترسناكی را هم به ایرانیان نشان دهد،باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند.
ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته:
علی لاریجانی گفت:دراز كشیدن ایرانیان به سوی مركز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد كه آنها از موجودات افسانه ای بترسند،این یك داستان ایرانی است.
وقتی سی سال پیش در همین روز شاه ایران چمدان بست و به سفری بی بازگشت رفت، خیلی های دیگر هم مجبور شدند پشت بند او بروند آن سوی آب. به دیاری دیگر . رسانه نه این قدر فراگیر بود که امروز هست و نه این قدر در دسترس . اما عجب بردی داشت . خبرنگارانی که از ایران کوچ کردند آن سال ها ،یا جذب رسانه های خارجی شدند و یا شغلی دیگر برگزیدند . اما خبرنگار که همیشه خبرنگار هست اگر جذب شغل دیگری هم شود باز خبر برایش چیزی فراتر از خبر است . اگر یک بار به تحریریه یک روزنامه ، حتی همان روزنامه های پیزوری غیر دولتی ، با تیراژ اندک سر بزنید مفهوم این جمله شاید برایتان عیان تر گردد . در روزنامه جواب سئوال چه خبر همیشه خبر خیر نیست . اگر از کسی که حوزه اش دولت است بپرسید چه خبر سریع برایتان کلی خبر دست اول از وزرا و تصمیمات دولت می گوید . ورزشی ها از جابجایی بازیکنان و برنامه های تیم می گویند و اقتصادی ها از تحولات بازار مسکن و بورس و واردات و صادرات . بگذریم . مجال توضیح وضعیت خبر در روزنامه و واژه خبر در ذهن خبرنگاران نیست که باید باری دقیق تر درباره اش نوشته شود . صحبت از خبرنگارانی بود که پی انقلاب ایران کوچیده بودند به دیاری دیگر ولی هنوز فکرشان و ذکرشان خبر بود و کدام خبرنگار است که خبری جذاب تر از خبر خاک و مام وطنش برایش وجود داشته باشد . خبرنگاران رفته از ایران پی رادیو رفتند و به مدد اینترنت و ماهواره و ... بالاخره توانستند شبکه تلویزیونی هم راه اندازی کنند . صدای آمریکا . اغلب مجری های این شبکه کسانی هستند که نسل پیش از من ، پدرو مادرم و پدران و مادران دیر این سرزمین از آنها خاطره دارند و روزگاری بر صفحه تلویزیون دیده بودندشان . اما این روزها شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی توسط کسانی راه افتاده که من دیده بودمشان . با آن ها در روزنامه های مختلف کار کردم و کوچ کردند یکی یکی و دسته جمعی در این سالها و یک هو دیدیم شهر خالی شد و مطبوعات خالی تر . موج مهاجرت روزنامه نگاران از شش هفت سال پیش شروع شد . از همان زمان که توقیف های فله ای آغاز شد و بعد هم هر چه در می آمد به سرانجام نرسیده می رفت . سرانجام البته برای یک روزنامه و مطبوعه و رسانه قابل تعریف نیست . سرانجام کیهان اطلاعات و ... را که می داند که چه شد ؟ سرانجامی نداشته باشند . امیدوارم . بمانند که ماندنشان غنیمت است .وقتی نام همکاران سابق را در تیتراژ برنامه های شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی می بینم از خود می پرسم واقعا دوباره انقلابی راه افتاده که شش هفت سال رفته ها دست به تاسیس رسانه ای دیگر زده اند . نسلی که در انقلاب و جنگ بزرگ شد و زمان پیروزی انقلاب یا کودکی سختی داشت یا حتی کودک نبود . چه شده است ؟
چه کسی از چه کسی باید شاکی باشد . مطبوعات برای این که نقش فعالی در اطلاع رسانی ندارند و تعطیلی چهار روزه شان در ایام محرم خللی به زندگی مردم وارد نمی کند باید تعطیل شوند ؟ چون اخبار غزه را در این چهار روز منعکس نکرده اند ؟ مشاور محترم مطبوعاتی لحظه ای فکر کرده اند چرا مطبوعات از تاثیر افتاده اند . چرا منفعل شده اند و بی مصرف ؟ چرا در اطلاع رسانی به مردم نقش فعال ندارند ؟ کاش این مطلب را بدون اشاره به مساله غزه بیان می کردید ! مگر هیچ خبر دیگری در این مملکت نبوده تا به حال که عدم انتشارش به ضرر مردم باشد ؟ واقعا تا به حال چنین اتفاقی نیفتاده است ؟ اصلا فکر کرده اید بی مصرفی مطبوعات محصول همین سیاستی است که دولت قدرتمند ایران پیگیری کرده و به منصه ظهور رسانده است .
بله دولت قدرتمند ایران . دولتی که بیش از نود درصد اقتصاد را در دست دارد . شریان حیاتی یک روزنامه چیست و کجاست ؟ چطور یک روزنامه باید مستقل شود تا بتواند با جذب خبرنگاران حرفه ای و زبده به کسب اخبار تولیدی و دست اول بپردازد و مردم را قانع کند که نخواندنش اتفاقی مهم است . جز با وصل شدن به شریان حیاتی آگهی ها ؟
خوب وقتی توزیع کننده کاغذ شمایید و آگهی دهنده شما و تعیین کننده خطوط قرمز نامرئی شما که هر وقت دلتان بخواهد با اشاره به موضوعاتی کلی مثل تشویش اذهان عمومی و ... می توانید در یک نشریه را پلمپ کنید چطور توقع دارید که مطبوعات در ایران فراگیر شوند و تاثیر گذار . اطرافمان را نگاهی بیندازیم . کدام روزنامه مستقل ایران و کدام روزنامه خصوصی عمری بیش از بیست و پنج سال دارد ؟ خوب روزنامه ای که امسال می آید و سال بعد می رود دیگر چه مخاطبی جمع کند . روزنامه ای که امروز هست و فردا معلوم نیست باشد یا نباشد چطور می تواند اطمینان اندک آگهی دهندگان خصوصی را جلب کند . اشکال را در جای دیگری جستجو کنید . نه در عدم انعکاس فاجعه غزه . کیست که دلش از این جنایت وحشیانه به درد نیامده باشد . شما با این حرف ها دل های سوخته را غرق خون نکنید . ثمرش چیست ؟ چند وقت پیش آقای رییس جمهور اعلام کردند که ما به همه این روزنامه ها پول می دهیم . این اعلام اگر در کشور دیگری صورت می گرفت سر آغاز یک رسوایی نبود؟ البته عجیب نیست این اظهار نظرها . وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی هم چندی پیش می گفتند اگر می خواستیم به اصولمان عمل کنیم باید در همین سینماها را هم می بستیم . واقعا مگر در سینماها بسته نشده ؟ چهار چنگولی و خواستگار محترم و دلداده و دلشکسته شدند فیلم ؟ کدام سینما ؟ کدام اقبال عمومی به سینما . سینمایی که سینمارو ندارد تعطیل است دیگر . این طور نیست ؟ کاش به جای این که حمله کنید و خواستار تعطیلی مطبوعات شوید پاسخ می دادید چرا رکن چهارم دموکراسی در ایران این قدر ناکاراست . تقصیر کار فقط مطبوعاتند ؟ ا پاک کردن صورت مساله همه چیز تمام می شود ؟
کل مطلب علی اکبر جوانفکر مشاور مطبوعاتی رییس جمهور را در اینجا بخوانید .
چند شب پیش تعطیلات فرصتی داد برای خواندن نمایش مجلس ضربت زدن . عجب بی نظیر کتابی است نوشته مردی بهرام . بیضایی . آنجا که از علی سخن می گوید همه چیز را تکان می دهد . بیضایی مرد دین نیست اما عجب عجیب سخن می گوید .
در بخشی از کتاب از قول نویسنده که دارد برای علی می نویسد می گوید : شما با من چه کردید ؟ ای شما که دوستداران منید ؟ من کجا هستم ؟ بر صحنه شما حقیقت من کجاست ؟ حذفم می کنید به خاطر نیکی هایم ؟ و با من ، نیکی را حذف می کنید . آری - نیکی بر صحنه شما مرده ! و اگر قاتل نیکمردی بودم ، با سربلندی نشان می دادید . شما که دوستداران منید با من چنین کنید ، دشمنانم چه باید بکنند ؟ شما با من چه کردید ؟ بزرگم کردید برای حذفم ! راستی که من انسان بودم پیش از آنکه به آسمان برین برانیدم ! چنین است که صحنه ها از ابن ملجم پر است و از علی خالی !